تحلیل رفتم

میدونی؟.........

تحلیل رفتم


از کجا بیایم که به جا بیاوری

دستم     بی بهانه از پا خطا میشود

دستت      رو نمیشود به تماشای روی من

که این همه زندانی باران نباشم

ای هر که آنسوی خطوط تلفن

ای هر که باداباد شعر های بی نام

قبرم را که میکنی سر صحبتم با زمین باز میشود

و من فرار کرده ام تا نرسم

بیا

انگشت بگذار

نبض قبرستان را بگیر

و بعد

دست از سر خاک بردار.

 


شعر دوم

 

چراغ چشمک زن

 لکنت حرفهای خیابان است

وقتی چهارراه هیچ سمتی را به خانه مژده نمیدهد

میشود از حرف های بریده بریده ی روزنامه

تعبییر دور تییتر ها فردا شد

                       که بچه های جنوب شهر در تمام تلوزیون ها سیاه و سفیدند

                       و خدا خیابان را برای گاه وبیگاه شدن آفریده است

در هر چشم به هم زدنی خبری تازه خواهد شد

خبر میرسد که مرگ

خبر میرسد که نه

                  آری

                  چرا

چرا خبرها با "چرا "شروع نمیشوند.

 


 

نوشته شده توسط نادر سهرابی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 0:53 موضوع | لینک ثابت